سلامی به خوشرنگی و زیبایی اولین روز مطلب پاییز نیلوبلاگ
بله بله حق با شماست یهویی رفتم ولی یهویی هم برگشتم دیگه بیاین با هم دوست باشیم منم قول میدم از این به بعد بیخبر نرم
خب دوستانی که بنده رو میشناسن میدونند که یکی از دلایل عمده برای نوشتن مطلب دوباره نیلوبلاگ شروع فصل مورد علاقه من پاییزه که به شدت توش دلم برای نوشتن و دورهم بودن وبلاگی تنگ میشه از ته دلم آرزو میکنم که پاییز امسال فصل خوبی برای همه باشه و بتونیم بیشتر از بهار و تابستون امسال توش خاطرات خوب داشته باشیم.
روزهای سختی از اوایل اسفند پارسال برای همه شروع شده کرونا و مشکلات اقتصادی و من واقعا خسته شدم و کم آوردم بزارین حالا مفصل تعریف کنم براتون.
یادم نیست آخرین بار کی نوشتم ولی سعی میکنم مهمترین اتفاقات این مدت رو بگم خدمتتون.
اولین خبر خوب اینکه بالاخره امسال خونه خریدیم و الان بیست روزی هست که اسباب کشی کردیم ولی هنوز خونه تبدیل به خونه نشده یه سری تغییرات باید میدادیم ولی چون فروشنده خونه بدقولی کرد و خونه رو دیر تحویل داد و از اونور هم قرارداد خونه قبلی داشت تموم میشد مجبور شدیم قبل از انجام کارها اسباب کشی کنیم و الان منتظریم کارها تموم بشه که کلی هم ریخت و پاش داره. فروشنده هم نامردی کرد وکل وسیله های خونه از جمله گاز و هود و شیرآلات و هرچی که میتونست رو باز کرده و این هم روش جدید دزدی هست که البته خودشون اسم زرنگی روش میزارن!! اینقدر هم خونه رو دیر تحویل داد که ما دیگه فرصت نداشتیم و با همه اعصاب خوردی ها و مشکلات گفتیم فقط تحویل بگیریم خلاص شیم از دست این شیاد. ولی الان کلی هزینه جدید رو دستمون گذاشته که پیش بینی نکرده بودبم و کار رو سخت کرده برامون. از طرف دیگه هم هر جنسی میخوایم بخریم یا قیمتش چند برابر شده یا پیدا نمیشه قبل از اینکه این هزینه ها رو بدونیم مبل و سرویس خواب رو ردکرده بودیم که سرویس جدید بخریم اگه زودتر این هزینه ها رو میدونستیم برای اونا دست نگه میداشتیم فعلا. ولی خب الان تو عمل انجام شده کلی زیر بار قرض رفتیم و هی مجبوریم دو تا دو تا چهارتا بکنیم برای تغییرات ولی از طرفی همه میگن یه بار همه تغییرات رو انجام بدین چون بعدا دردسر میشه.
حالا بزارین غر زدم از چیرهای خوبش هم بگم. پنجره آشپزخونه رو به یه فضای سبز با کلی درخت باز میشه که خیلی قشنگه و دلم نمیاد پرده بزنم حتی ولی به خاطر آفتاب صبخش مجبورم. بی صبرانه منتظر صحنه برفی و شکوفایی اول بهار این منظره هستم که به نظرم خیلی قشنگ خواهد بود. صبح ها تو اتاق که چشمام رو باز میکنم از بالای پنجره آسمون آبیو کوهها رو میبینیم و کلی کیف میکنم. بالکن خونه رو به یه خونه قدیمی ویلایی هست که ساکن هم نداره و عصرها میتونیم تو بالکن بشینیم و با یه لیوان چای از منظره حیاط خونه روبرو لذت ببریم ( البته باید صدای خیابون بینمون رو نشنیده بگیریم تا بیشتر لذت ببریم). مهمتر از همه اینا ولی آرامشی هست که میبینم این روزها آلنی داره علیرغم همه سرشلوغی ها و دوندگی هایی که این کارها براش داره ولی خوشحالیش و آرامشی که بابت خرید خونه داره به منم انرژی میده. راستش نمیدونم چرا خودم هیچوقت دغدغه خرید خونه نداشتم و همیشه میگفتم مهم اینکه یه حونه باشه برای زندگی خیلی هم از مستاجری اذیت نمیشدم بلکه تنوعش رودوست داشتم الانم میگم ما زود این خونه روعوض میکنیم هی به آلنی میگم هزینه زیاد نکن
با خرید خونه تغییر محله داشتیم و من آپشن نزدیکی به محل کارم رواز دست دادم و با توجه به این شرایط کرونا مجبورم با اسنپ رفت و آمد کنم. البته که در طی یک حرکت یهویی درخواست سازمان بزرگه که شرکتمون زیر مجموعه اش بود رو برای ماموریت قبول کردم و الان یه خرده جنس کارم هم عوض شده فعلا تا یه مدتی که ببینم بعدا چی پیش میاد از باندبازی شرکتمون خسته شده بودم و نیاز داشتم یه مدت فاصله بگیرم از محیطش. یه سری برنامه های جدید برای خودم دارم که امیدوارم زودتر کارهای خونه تموم بشه که تو این حال و هوای پاییز که انرژی بیشتری دارم بتونم به کارها برسم.
صبح که شروع کردم به نوشتن کلی موضوع تو ذهنم بود بنویسم الان که عصر همه اش یادم رفته ولی از اونجایی که میدونم اگه الان پست نکنم باز این پست میمونه همینجا ارسال میکنم بیاین شما هم از خودتون بگین تا منم یادم بیاد چیا میخواستم بگم نطقم باز بشه
شماها حالتون چطوره؟ تو این مدت چه کردین؟ این روزها رو چطوری میگذرونید؟
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی