خرید بک لینک

سلام دوستان

به به چقدر هوا خوب شده کلی کیف میکنم شبها پنجره رو باز میزاریم و لحاف زمستونی میکشیم صبح ها ساعت شش و نیم با نور آفتاب که از پنجره میتابه بیدار میشم یه نگاه به دور و برم میندازم همه چیز تغییر کرده اتاق خواب خونه و یادم میاد که اومدیم خونه جدید یه لبخند پت و پهن میشینه روی لبام با انرژی بیدار میشم و هی به جاهای بهم ریخته خانه سر و سامان میدهم. خونه جدید نورگیر هست و روشن و برای شروع پاییز دل انگیز چه چیزی بهتر از نور . هفت هشت روزی هست که بعد از فراز و نشیبهای بسیار بالاخره اسباب کشی کردیم و البته یه سری خرده کاری های خانه تمام نشده و به خاطر همین هنوز هم خانه به اون شکل نهایی در نیامده.

تعطیلات رفتیم تبریز و بعد از این خستگی بسیار چسبید چند روزی فقط استراحت کردم و با وروجک که این روزها به شدت از خاله و شوهر خاله دلبری میکرد بازی کردیم. دوست دارم براش خاطرات خوب بسازیم تا در بزرگسالی کلی مرورشان لبخند به لبش بیاورد یک روز رفتیم یکی از شهرهای نزدیک یک روز هم از صبح در خونه باغ بودیم که کلی خوش گذشت کلپچ و جگر خوردیم با کلی میوه خوشمزه و اما روز آخر که طبق معمول مامانم فکر میکرد باید کل شهر رو بار ماشین ما کند تا مبادا تهران از گشنگی تلف بشیم

سه شنبه رفتم سر کار بقیه زمانها در حال کار کردن هستم فقط.

الان که تقریبا اولین دقایق پنج شنبه است بیشتر کارها انجام شده و یه سری خرده کار مونده که فردا آلنی با کمک سرایدار باید انجام بده. فعلا کمدها وکابینتها روچیدم ولی فکر کنم که یه مدت طول بکشه تا به حالت بهینه برسم


برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 10:00

صفحه بندی