خرید بک لینک
سلام دوستان شب اولین جمعه از دومین ماه سومین فصل سال 95 تون بخیر الهی که همگی الان در کنار خانواده و عزیزان با دلی شاد باشین و برای یه هفته عالی انرژی گرفته باشین.
خب عرض کنم خدمتتان که نگران اون خانم با ذهت آشفته نباشین که الان دیگه حالش خوبه اون روز بعد از اینکه پست رو نوشتم سریع پاشدم یه سری کارهای خونه مثه گردگیری اینا انجام دادم بعدش سریع آماده شدم رفتم برای گرفتن یکی از چکها گرفتم و رفتم دانشگاه جلسه با استادمون هم خوب بود و در کل نگرانی نداشت چون خودش میددنست و چیزی نگفت کلا. عصر آخر وقت برگشتیم اول رفتیم یه رانر جدید واسه میزغذاخوری گرفتیم بعد رسیدیم خونه سریع ماشین رو برداشت آلنی زفت دنبال شیش ه برای میز تحریر که سفارش داده بودیم. منم فکر کنم شام آماده کردم ولی یادم نیست چی بود دوشنبه صبح یه سری از تمیزکاری ها رو انجام دادم بعدش رفتم بیرون یه سر رفتم بانک بعد رفتم خرید فروشگاهی کلی گوشت و بقیه وسایل مورد نیاز رو خریدم و بعدش رفتم میدون تره بار و نمیدونم چرا وسوسه شدم که کرفس بخرم وسط اون همه کار اومدم خونه خریدها رو جابجا کردم بعد هم مشعول کرفس شدم و تا بشورم و خرد کنم دو ساعتی وقت گرفت برگهاش رو هم جدا کردم خشک کنم اصلا همین خشک کردن برگهلش وسوسه ام کرد برای خریدش بعدش مشغول گوشت قرمز شدم چونوتنها هم بودم کلی خرد کردن و بسته بندیش طول کشید وسطش هم کرفس ها رو داشتم تفت میدادم. اون لحظه فقط داشتم فکر میکزدم کارم تموم بشه یه دوش بگیرم بعد یه قهوه دم کنم بشینم و با خیال راحت بخورم. ولی مرغ ها هنوز مونده بود اونا رو هم شستم و گذاشتم آبشون بره و بعد رفتم سراغ مرتبسازی فریزر و جا باز کردن برای وسیله های جدید کرفسها رو بسته بندی کردم و بعد هم مرغها رو و چیدم تو فریزر و ساعت 6 شده بود آلنی هم کار داشت و دیر میومد ظزفایی که کثیف شده بود رو جمع کردم و شستم آشپزخونه رو هم مرتب کردم و سریع رفتم دوش گرفتم وای اینقدر حس خوبی بود که نگو کلی خستگیم در رفت قبل از رفتن حموم هم کتری رو گذاشته بودم که به محض بیرون اومدنم آبجوش باشه سریع اومدم قهوه رو دم کردم با یه شیرینی خوردم و حالم جا اومد. همون موقع که داشتم کارها رو انجام میدادم استاک مرغ هم داشتم درست میکردم گفتم با همین برلی شام یه سوپی پتاژی چیزی درست کنم. استاک هم آماده شد بسته بندی کردم گذاشتم خنک شد و رفت تو فریزر برای شام هم دیدم اصلا حال اینکه بشینم مواد سوپ رو خرد کنم ندارم پس شام شد پتاژ و هر چی دم دستم بود از کرفس و هویج و جو و... ریختم تو قابلمه بعدش که خوب جا افتاد نمک و چاشنی رو چشیدم و ریختم تو مخلوط کن بعدش دوباره گذاشتم تا یه خرده قوامش بیشتر بشه. یعنی این پتاژ برای مواقعی که عجله داشته باشین عالیه همه چیز رو دقیقا میریزی تو قابلمه بدون هیچ گونه خرد کردنی بله موقع سرو هم یه خرده خامه بهش اصافه کردم و نتیجه هم عالی بود در حدی که تصمیم گرفتم مهمونیهایی که عجله دارم ولی می7وام سوپ اینا داشته باشم حتما تو گزینه هام باشه شام خوردیم و یه خرده جمع و جور کردیم و خوابیدیم. برای گرفتن چک دوم آلنی گفت راهش دوره و من 7ودم میام که اذیت نشی خودم که به شدت صبح خسته بودم ولی آلنی بیدارم کرد که بریم رفتیم و با چه دردسری تونستیم آدرس رو پیدا کنیم یعنی اگه آلنی نبود کلا باید بیخیال میشدم برمیگشتم. مسیرش دور و کامیونی بود ولی صبحی که بارون بیاد و تو یه جاده ای که دو طرفت مزرعه ایت باشی و کیف نکنی عجیب دیگه با اینکه عجله داشنیم که سریع برگردیم آلنی بره شرکت ولی کلی هم لذت بردیم البته صبح هم چون دیر شده بود چایی و بقیه وسیله ها رو برداشته بودم که تو راه بخوریم و تو هوای ملس پاییزی حسابی چسبید دیگه کارمون تموم شد برگشت هم کلی تو ترافیک گیر کرریم بالاخره آلنی رو پیاده کردم و خودم برگشتم سمت خونه سر راه هم رفتم بانک و چک رو نقد کررم که خیالم راحت باشه سبزی خریدم اومدم خونه رو تی کشیدم و جارو زدم و جمع و جورهای نهایی رو انجام دادم سبزی ها رو پاک کردم و شستم کلی کار کررم ولی هنوز شستشوی سرویس ها و آماده سازی یه سری از کارهای مهمونی مونده بود که دیگه نا نداشتم و گذاشتم برای فرداش ولی عصر که آلنی اومد رفتیم خرید میوه و برگشتیم تا اونا رو بشوریم و یخچال مرتب بشه و همه وسیله ها رو تدش بچینیم ساعت 12 شد و 7وابیدیم. قرار بود برای ظهر فقط مامان آلنی بیاد وبقیه دیرتر بیان چون خ.ش که وقت دکتر داشت و بقیه هم دیرتر راه افتاده بودن منم با حیال راحت صبح کارها رو شروع کردم و برای ناهار هم فسنجون از فریزر درآوردم و گفتم فقط کته میزارم خ.ش اینا برای پرسیدن مسیر با هم در تماس بودیم و منم گفتم بیاین خونه استراحت کنینببعد برین دکتر اونم گفت نه زحمت میشه که گفتم نه بیاین باز فقط وسایل پذیرایی اماده کردم ولی هی که دیدم رسیدنشون داره دیرتر میشه گفتم بد بیان سر ظهر بدون ناهار برن دیگه سریع دوباره کته گذاشتم و فسنجون هم باز داشتم در آوردم و رسیدن سریع چایی و اینار آماده کردم و اینقدر سریع اتفاقات افتاد که اصلا به سالاد و... نرسیدم و باید برای فسنجون هم کوفته قلقلی درست میکردم آهان قبل از رسیدن مهمونها هم اولش مواد ماکاردنی شلز رو آماده کرده بودم و قیمه و سوپ شام رو هم بارگذاسته بودم ولی مهمونها رسیدن رو دور تند بودم دیگه میخواستن برن که گفتم ناهار آماده است و سریع میز رو چیدم ناهار رو خوردیم که خدا رو شکر خوب بود ولی من بعدش واقعا به استراحت نیاز داشتم بقیه رفتن و مامان آلنی موند که خسته بود و رفت تو اتاق خوابید منم سریع ظرفها رو شستم و یه خرده وجور کردم و مشغول شام شدم ولی قبل از رسیدن بقیه یه نیم ساعتی تونستم دراز لکشم که خیلی خوب بود. وسایل پذیرایی رو آماده کردم آلنی هم اومد و همه که رسیدن دیگه دور هم بودیم تقریبا همه چیز هم آماده بود غذاها رو کشیدم و باید بگم به خاطر همون عجله ها غذا6ام از نظر خودم خوب نبود البته بقیه میگفتن خوبه ولی در این حد بگم که سوپ با اینکه خوشمزه بود طعمش و براشون جالب بود من فهمیدم رشته نریختم توش و کامل یادم رفته دیگه بعدش با کمک مهمونها جمع و جور کردیم و شب هم دیروقت خوابیدیم. صبح قبل از همه بیدار شدیم آلنی رفت نون بگیره منم رفتم وسایل صبحونه رو آماده کردم و همیشه گفتم که صبحونه واقعا کار سختیه و فکر کنید نزدیک پنج نوع مربا بود و چون تعداد بالا بود حداقل سه سری ظرف میخواست و فکر کن فقط چی میشه نزدیک بیست تا کاسه چیده شده بود فقط دیگه خوردیم و حالا مرحله سختتر که بقیه موادی که مونده رو برگردوندم سرجاشون شروع شد ظرفها رو هم مهمونا زحمتش رو کشیدن . بعدش هم بلافاصله مشغول ناهار شدم و یه کار اداری هم باید با شوهر خ ش میرفتیم آلنی رفت و قرار شد که آماده شد خبر بدن من سریع برم که دیگه معطل نشم که البته یه ساعتی هم معطل شدم از بس کارمندهاش کند بودن و هی قاطی میکردن و هی اشتباه تایپی داشتن ودهی باید بهشون میگفایم اصلاح کنند. برگشتیم و چون دیر شده بود با عجله کارهای ناهار رو داشتم انجام میدادم و گلکاری بعدیر انجام دادم که یادم رفت روی شلزها فویل بکشم اصلا نمیدونم چرا اینقدرااین دو روزه خسته بودم ناهار آماده و مرغها خیلی خوشمزه شده بود و آبروداری کرد شلز هم بد نبود ولی سری پیش خیلی خیلی خوشمزه تر بود. جمع و جورکردیم و ظرفها رو شستیم بعدش یه خرده استراحت کردیم و عصر هم چایی با شیرینی که خیلی چسبید بعدش همرفتیم بیرون .برای شام هم چون غذا مونده بود همه اصرار کردن که چیزی نزاریم منم گفتم فقط یه خرده کباب تابه ای بزارم رفتیم بیرون و هوا هم عالی بود برگشتیم سریع شام رو آماده کردیم و خوردیم. باز جمع و جور و ظرفها و... که دیگه من و دو ت خ.ش از کت و کول افتادیم واقعا. خ.ش 4 هم مثلا بچه بغل بود حالا جریانش طولانیه شاید گفتمدر مجالی دیگر. دیگه باز شب خوابیدیم صبح دوباره همون صبحونه و... بعدش هم قرار شد بریم باغ پرندگان و ناهار هم بیردن بخوریم. هوا عالی بود و باغ پرندگان هم عالی بود کلی گشتیم و بالاخره 2 اومدیم بیرون رفتیم برای ناهار غذای ظهر هم عالی وهمه خوششون اومد البته مهمون خ ش 2 بودیم و هر کاری کرریم نزاشتن ماحساب کنیم. یه گشتی زدیم بعدش و اونا برگشتن سمت دیارشون ما هم برگشتیم خونه روجمع و جور کردیم و دوش گرفتم و یه خرده نا گردی کردم که حسابی نت خونم اومده بود پایین بعدش هم کهدر خدمت شمام در حال پست گذاشتن. فردا صبح باید برم دانشگاه برای انجام یه سری کار.
آها یادم رفت بگم کار داداشم رو هم چهارشنبه صبح آلنی زحمتش رو کشید و دو سه ساعتی هم وقت برده بود در نهایت هم باز یه مدرک دیگه خواسته بودن که حالا قرار شد این هفته خود داداشم بیاد یه سر ببینیم چی میشه. یعنی اگه آلنی وککمکهاش نبود قطعا کارهایی که تو پست قبلی نوشته بودم تموم نمیشد ولی مثه همیشه با اینکه خودش هم تو شرکت حسابی سرش شلوغ بود کارهای من رو توالویت گذاشت و خودش انجام داد آخه چطور یه نفر اینقدر میتونع خوب باشه خوب اینکه به خاطر کار داداشم بدون اینکه غربزنه اول من رو آروم میکنه بعد به خاطر اینکه من اذیت نشم میگه خودم میرم نگران نبلش اصلا و از کارش مرخصی میگیره به خلطر انجامش و یعنی اینکه فرشته ای در کنار من هست
تا اینجا رو نوشتم و از این به بعد رودارم بعد ازظهر شنبه اضافه میکنم همونطور که گفتم دانشگاه باید میرفتم واسه کارهای اداری و اینکه باز باید میرفتم دفترخونه برای کارهای ضمانت که قرار بود این رو هم زحمتش رو شوهر خ ش سومی بکشه ( خودم هم گیج میشم که چی به چی یا بهتره بگم کی به کی بود شماهار نمیدونم ولی خوب تا همین حد هم میگم نگرانم آشناها خیلی راحت وبلاگم رو پیداک ازبس جزییات زیاد میگم) بله خلاصه صبح رفتم متن رو گفتم نوشتن که دیگع معطلی نداشته باشه آماده واومدن امضا کردن و ماشینش رو نیاورده بود چون نزدیک بود که خودمررسوندمشون دانشگاه خودم هم رفتمددنبال کارهام که چون ظهر بود به تایم استراحت کارمندها خوردم رفتم دانشکده یه سر پیش استادم و برگشتم کارها رو انجام دادم ماشین رو برداشتم اومدم سمت خونه قبلش هم رفتم بانک دو سه تا کار داشتم انجام دادم رسیدم خونه حس میکردم کلی بار از رو دوشم برداشته شده وای خیلی حس خوبیه و خوشحالم ازااینکه همه کارهایی که گفته بودم تو پست قبلی انجام شدن. ولی باز هفته شلوغی دارم فعلا فقط سه گرده مهمونی احتمالداره داشته باشیم و باز هم همه مهمون راه دور یکی از دوستامون واسه جمعه پیشنهاد کوه داده و ما خنوز برناممون مشخص نیست اصلا. خوب قطعا اینا هم همه انجام میشن پس بهتره برم یه خرده استراحت کنم به خودم جایزه بدم که اینقدر این چندووقته کار کردم

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 23:12

صفحه بندی