خرید بک لینک

سلام دوستانم خوبین؟

امروز در عین اینکه چهارشنبه است و داریم به آخر هفته خوب نزدیک میشیم یه جورهایی حس شنبه دو هم دارم دلیلش هم اینکه امروز یه کار جدید رو شروع کردم. امروز اولین جلسه کلاس شنام رو رفتم و در عین خستگی لذت بخش بود. شنا رو قبلا ها خودم یاد گرفتم ولی میدونستم حرکاتم اصولی نیست و فقط در این حد که تو آب خودم رو یه جورهایی اینور اونور میکشونم چند وقتی بود یه کلاس ورزشی میخواستم برم و با پیشنهاد یکی از دوستام که میخواست بره منم باهاش همراهش شدم این کارم برای خودم خیلی خیلی دلچسب بود اونم از این جهت که مدتها بود یادم نمیاد برای یه کار طولانی مدت دلی وقت گذاشته باشم همش در گیر کار و درس بودم و هر وقت خواستم شزوع کنم گفتم احتمالا یکی دو روز دیگه باز سرم شلوغ میشه و باز پشیمون میشم این سری ولی با اینکه میدونستم طی هفته های آینده سرم شلوغتر خواهد شد ولی گفتم میرم شروع میکنم و نهایت تلاشم رو میکنم اگر هم سرم شلوغ شد همون موقع یه کاریش میکنم بله خلاصه امروز صبح رفتیم و انگار امروز حس اون شنبه مذکور رو داره واسم که قرار بود یه کاری رو شروع کنم چون هر دومون شنا رو بلدیم فقط در حد اصلاح حرکات بهمون یاد میده و یک ربع آخر کلاس که آزاد هستیم سرسره بازی هم کردیم حتی .وای اون لحظه ای که خودت رو رها میکنی و وسطش که هیچ راهی نداری چه حس خوبی داره و اون لحظه که رو هوا هستی و زیر پات آبه و بعد فرو میری تو آب بله خلاصه هم یاد میگیریم و هم خوش میگذرونیم. بعدش رسیدم خونه دوش گرفتم و یه خرده استراحت کردم.

از پست قبلی دو سه بار اومدم ادامه داستان رو هم نوشتم ولی هر سری ترجیح دادم ارسال نشه و الان چندین پست موقت دارم که میدونم هیچوقت پست نخواهند شد هر چی بود گذشت و یک درس بزرگ برای ما داشت و همون کافیه برامون که هرکسی رو باید به اندازه ظرفیت و درکش احترام بزاریم و احترام بیش از حد ما باعث شده بعضی ها حریمهای ما رو نادیده بگیرن که خوب قطعا دوست نداریم. آقا این چند وقت که کار قبلی رو نمیرفتم و کار خوبی هم نبود تو این مدت و منم بیخیال شدم یه خرده و سپردم به خدا که یه کار خوب برام جور کنه و هر موقع که صلاح بود این اتفاق بیفته. این هفته پیشنهاد سه تا کار پروژه ای داشتم که برای دوتاشون پیشنهاد مدیریتی بود فعلا یکیش رو صحبت کردم و دو روز در هفته بهشون قول دادم پروژه دوم رو فردا قرار برم صحبت کنم و اگر شرایطش اکی باشه دو روز هم با اینجا قرار داد میبندم و کلا بیشتر از این هم سرم رو شلوغ نمیکنم ولی خوب در کنار مزایای کار پروژه ای معایبش هم هست ولی تو شرایط فعلی من مزایاش بدام پررنگتره اونم به دلیل کارهای دانشگاه که باید تا پروپوزال یه خرده بیشتر وقت بزارم. البته توکل به خدا و ان شالله هر چی که خیر هست در مورد این کارها هم اتفاق بیفته من که حسابی داره بهم خوش میگذره و راستش خیلی فرصت نمیکنم که به بیکار بودنم فکر کنم میدونم باز دوباره شروع کنم با انگیزه نیرم جلو و باز هم راضیم کلا هر دو حالت رو دوست دارم و تجربه هردوشون برام خوشاینده هم زمانهایی که حجم کارم زیادا و وقت سر خاروندن ندارم هم وقتهایی که تو خونه هستم و برنامه های دیگه ای بدای خودم دارم الان تنها چیزی که دلم میخواد اینکه یه سفر دونفره همراه با کلی آرامش بریم ولی متاسفانه آلنی به شدت سرش شلوغه ولی قول داده خیلی زود یه برنامه بزاریم و دو روزی رو در دل طبیعت باشیم

اما این روزها چیزی که اذیتم میکنه اینکه خیلی کم دارم آشپزی میکنم یه دلیلش که مهمونی چند روزه دو هفته قبل بود که هر دومون به شدت از غذای گرم و سنگین زده شده بودیم در این حد که بنده تا چند روز بعدش فقط هوس آبدوغ خیار داشتم. یه سری غذا هم مونده بود که چند روزی هم اونا رو خوردیم. اون شبی هم که دوستامون بودن کلی گوشت آبگوشت مونده بود و باز غذا داشتیم یکس دو بار هم که مهمون داشتیم بعد از اون بیرون غذا گرفتیم و الان باز تو بازه ای هستم که از غذای بیرون هم بدم میاد کلا اگه تو بازه کم دو سه بار غذای بیرون بخورم واقعا دیگه نمیتونم بخورم. شب دونی هم که مهمون داشتیم این هفته غذا پختم ولی میدونستم خوشمزه نخواهد شد چون هیچ عشقی توش نبود به آلنی هم گفتم حس میکنم غذای امشب خیلی بد میشه گفت نباید هم انتظار خوب شدن داشت وقتی با این حالت داری آشپزی میکنی اصلا خودت رو ناراحت نکن اشکال نداره فدای سرت. یعنی کاملا اجبار و با اعصاب خوردی بود. بعد از اونم یه آش رشته پختم که زیاد بود و دو روز هم اون رو خوردیم. الان هی دارم فکر میکنم برای شام چی درست کنم که اولا برنجی نباشه چون آلنی ظهرها برنج میخوره خودمم ترجیح میدم شب برنج نخورم از طرف دیگه اگه نونی باشه کی حال داره پاشه بره نون بخره در این حد تنبل شدم یعنی ولی نگران نباشین میدونم که امروز از اون روزهایی هست که علیه این تنبلی شورش خواهم کرد چون هی چند تا برنامه دارن تو ذهنم وول میخورن و اگه پاشم امه رو با هم انجام میدم خوب پاشم برم دیگه. آخر هفته خوبی رو برای همتون آرزو میکنم.

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 10:24

صفحه بندی