فکر کنم یکی از لذتهای بزرگ اینکه قبل از سفر بشینی و برای سفر برنامه ریزی کنی جاهایی که باید بری ببینی غذاهایی که میخوای بری بخوری(اصلا هم شکمو نیستم بنده) و سوغاتیهای که باید بخری و لحظاتی که اونجا خواهی داشت وای داشت یادم میرفت حتی آهنگهایی که تو مسیر گوش خواهی داد. همیشه قبل از سفر کلی ذوق دارم فرقی نمیکنه کجا باشه حتی فرقی نمیکنه چندمین بار باشه که اونجا میرم سفر در هر حالتی انرژی بخش.
چند ماه پیش استادم زنگ زد که تو یکی از دانشگاههای شمال برم یه نرمافزاری رو درس بدم و گفت احتمالا تو اردیبهشت باشه برنامه کلاس٬ منم یه اکی اولیه اون موقع دادم ولی راستش خیلی مطمین نبودم. الان زنگ زد برای برنامه دقیق و چقدر خوشحال شدم که اون موقع قبول کردم پیشنهادش رو دقیقا بعد از آزمون جامعم یه سفر به شمال خواهیم داشت. در ادامه هم گفت هماهنگ میکنم که با همسرتون با هم برین از الان نشستم دارم لیست تهیه میکنم برای همه چیز
تا اینجا رو شنبه نوشتم
الان یکشنبه صبح دارم ادامه میدم. جمعه باز عین هفته گذشته آروم و زیبا بود عصرش رفتیم دو ساعتی پیاده روی کردیم ولی وسط راه پیراشکی دیدیم و هوس کردیم و بدین ترتیب هر چی کالری سوزونده بودیم رو برگردوندیم که البته فدای سرمون ما برای سلامتی ورزش میکنیم روزهای دیگه هم اتفاق خاصی نیفتاد همه چیز خوب و آروم در حال گذر است. فقط دیروز در طی زمانی که حوصله ام سر رفته بود در گشتهای اینترنتی به کلی رسپی خوشمزه از جمله پنیر و پنیر پیتزا رسیدم و پروژه بعدی از همین الان تعریف شده امروز فردا بخرم وسیله ها رو دست به کار خواهم شد. نمیدونم خوبه یا بد ولی وقتی یه کاری یا یه چیزی بیفته تو فکرم دیگه تا امتحانش نکنم آروم نمیشم. باید یه بار انجام بدم حالا یا نتیجه خوب میشه که خب خوشحالم یا بد میشه که معمولا چند بار دیگه باید اون کار رو تکرار کنم تا به نتیجه حداقل متوسط برسم.
آهان این یادم رفت بگم هفته پیش در طی یک اقدام قهرمانانه لباسهای زمستانی جمع شدن و لباسهای خوشگل تابستونی جاشون رو تو کمدها و کشوها گرفتن فقط یه دست لباس گرم برای هرکدوممون رو دم دست گذاشتم که نیاز شد استفاده کنیم. یکی دیگه از پروژه های سخت این روزها بود که انجام شد خدا رو شکر و هی میرم کمدها رو باز میکنم لباسها رو نگاه میکنم و ذوق میکنم از دیدن دوباره لباسهای خنک و سبک
یه کار دیگه هم دارم انجام میدم که دیشب که دیر خوابم برد تا حدی انجامش دادم و الان مونده نهاییش بکنم. راستش چندین بار هی خواسته بودم برنامه غذایی بنویسم برای هر روز ولی با شکست مواجه شده بودم. اینسری اومدم غذاهای مشابه رو چندین دسته کردم و میخوام از هر کدوم دسته ها یک یا چند تا رو تو هفته تو برنامه بزارم که بتونم احتتر اجراییش کنم برنامه رو. یکی از اهداف امسالمون این بود که بیشنر برنامع ریزی کنیم و بهشون عمل کنیم و این یکی از کارهایی بود که در این راستا انجام دادیم. یه برنامه دیگه هم بحث مالی بود که این ماه یه خرده طبق معمول از دستمون در رفت ولی برای ماه جاری حتما باید بهش پایبند باشییم.
دیگه چی؟ دیگه هیچی دیگه چیزی یادم نمیاد شما رو به خدا میسپارم اردیبهشتتون بهشتی باد
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی