خرید بک لینک

سلام خوبین؟ خب میبینم که همه دنبال استفاده حداکثری از هوا و مناظر این روزها هستن و دیگه تو این هوا کی یاد وبلاگ خوانی میفته واقعا بله خوش بگذره دوستان عزیز به همتون این ماه بهشتی

عرضم به خدمتتون در راستای اون لیستی که تو پست قبل نوشتم هفته گذشته چهارشنبه به دعوت دوستان برای ویلای دماوند لبیک گفتیم و در این حد که زودتر از همه رسیده بودیم هوا عالی بود و نم نم بارون شب که کلی حرف زدیم و خندیدیم صبح بیدار شدیم همه جا مه غلیظ بود صبحونه رو خوردیم و آماده شدیم بریم یه گشتی بزنیم بارون همه جا رو خیس کرده بود ولی آسمان آبی خوشرنگی شده بود و آفتاب در اومده بود عالی بود گشت زدیم عکس گرفتیم بعدش هم کلی میوه خریدیم از همونجا قرار بود ناهار بریم بیرون که چون زمین خیس بود برگشتیم خونه و جوجه کباب خوشمزه خوردیم عصر یه خرده استراحت کردیم و بعدش برگشتیم تهران.

ماشین به شدت کثیف شده بود و آلنی رفت کارواش منم اول یه دوش گرفتم بعدش هم گلوم یه خرده اذیت میکرد و یه سوپ جو پختم آلنی اومد شام خوردیم و به زور خودم رو تا تخت رسوندم شب قبلش اصلا نتونسته بودم بخوابم. من و خانم یکی از دوستامون و بچه شون تو یه اتاق بودیم و خر و پف بچه تا صبح نزاشت من بخوابم مامانش تخت خوابیده بود ولی من اصلا نتونستم بخوابم فقط هر چند ساعت چند دقیقه میخوابیدم باز یهو با صداش بیدار میشدم. جمعه صبح بیدار شدم و گلو دردم بدتر شده بود از صبح شروع کردم به خوردن شیر و عسل و استراحت کردم برای ناهار هم کته و کباب تابه ای با پیاز فراوان خوردم. نمیدونم حسیه یا واقعا تاثیر داره ولی تو سرماخوردگیهام پیاز که میخورم حالم رو خیلی بهتر میکنه شب هم باز سوپ داشتیم. شنبه صبح باید میرفتم سر کار و بیدار که شدم گلو دردم خوب شده بود تا ساعت چهار اینا بودم و بعدش برگشتم خونه.

اما یکشنبه دوست داشتنی بعد از مدتها یکشنبه سخت روز معلم چون دانشگاه نبودیم فقط مسیجی به استادمون تبریک گفته بودیم و به پیشنهاد ما قرار شد برای استادمون کادو بگیریم و دوستان هم به شدت پایه پیچوندن جلسه با استادمون بودن در نهایت به استادمون پیشنهاد دادیم به مناسبت روز معلم بریم با هم کافی شاپ و ایشون هم قبول کرد اینقدر خوش گذشت به هممون که کلی انرژی گرفتیم فکر کنم قبلاً گفتم استادم بسیار فلسفی اخلاق مدار و آدم بسیار معتقدی که روی تمام اعتقاداتش فکر کرده و برای همشون دلیل داره و اعتقاد قلبی داره کلا. اهل مطالعه بسیار و کلا میشه درس زندگی گرفت ازشون. قبلا ها که بچه تر بودم همیشه یکی از آرزوهام این بود که در کنار درسهای مرتبط با رشته بتونم از استادم درس زندگی یاد بگیرم و الان میتونم بگم واقعا با وجود همه سختگیریهایی که استادم داره همیشه عاشقشم. اون روز هم کلی با هم صحبت کرد اینکه چطوری تو زندگیمون تعادل ایجاد کنیم چطوری میشه رضایت درونیمون رو بالا ببریم. کادوشون رو دادیم و خیلی خوششون اومد. سه ساعتی بودیم و بعدش هم استادمون چون ماشین نیاورده بود ما رسوندیمشون و بعدش رفتیم شیر ونون خریدیم و اومدیم خونه. الان دیدم استادم ایمیل زده و صحبتهای اون روز رو مستند کرده و کلی تشکر کرده به خاطر کادو و اینکه اون روز بحث برای ایشون هم آموزنده بوده و خواسته باز بیشتر با هم صحبت کنیم آخه ببینید چقدر گوگولیه با اینکه به شدت سرش شلوغ چون رییس دانشکده هست ولی بیشتر از همه اساتید برای دانشجوهاش وقت میزاره فقط برای ماها هم نیستها هر هفته با دانشجویانی ارشدش هم جلسه داره و کلی کمکشون میکنه.

دیروز یه سر رفتم دکتر بعدش ظهر رسیدم خونه وبه کارهای خانه داری رسیدیم و برای شام هم برای اولین بار چکدرمه غذای ترکمنی پختیم که خیلی هم مورد پسند بود شب یه خرده با آلنی زبان خوندیم که دیدم بنده خدا چشاش به زور بازه یاد درس خواندنهای دوران کارشناسیمون افتادیم و کلی خندیدیم از بس موقع درس خوندن خمیازه میکشید. تنهایی درس میخونه اینطوری نیست ها ولی با هم که درس میخوندیم من رو دق میداد قشنگ یعنی تو هر زمان از روز کتاب باز میکردیم شروع میکرد به خمیازه کشیدن منم قشنگ انرژیو یهو به صفر میرسید با دیدن این صحنه. خلاصه اینکه خاطرات خوبی بود بعضی وقتها مسیری که اومدیم یادمون میره خوبه هر از چندگاهی مرورشون کنیم.

داریم به سالگرد تاریخ نامزدیمون نزدیک میشیم

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:14

صفحه بندی