خرید بک لینک

سلام دوستان نماز روزه هاتون قبول

راستش رو بخواین کلی حرف دارم که بزنم کلی موضوع هست برای نوشتن ولی نمیدونم چرا کلمات یاری نمیکنن. زندگی کما فی السابق ادامه داره به همون شکل. درس و کار و خانه داری ومهمونداری ولی یه مدتی هست که چیزی درونم عین سابق نیست حس میکنم به شدت دچار روزمرگی ها شدم همان مواردی که بالا گفتم همشون خوب پیش میرن ولی اینا شادی درونی برام نمیارن. شادی لحظه ای شاید داشته باشن ولی شادی که از عمق وجودت باشه را نه. شادی واقعی که حتی تو لحظه های به ظاهر ناراحتی وجود داشته باشه اون شادی عمیق رو گم کرده ام. این شادی درونی هست و بیشترش به خودم برمیگرده حس میکنم تو یه مرحله پوست اندازی هستم دوست دارم این مرحله را به خوبی پشت سربگذرانم دوست دارم مارال جدید مارال بهتری باشه ولی نمیدونم باید برای رسیدن به اون مارال جدید چکار باید بکنم؟ تو ذهنم هی برنامه میریزم بعد تو یه لحظه میزنم کل عمارتی که ساخته بودم رو خراب میکنم. بعضی وقتها عمل کردن به برنامه بد بهتر از اینکه زمانت رو برای برنامه ریزی هدر بدی ولی من همش تو مرحله برنامه ریزی گیر کردم. نظم زندگیم به شدت کم شده و این روزها بهمم میریزه. دچار سردرگمی خاصی هستم. به شدت نیاز به یه دوست خاص دارم یه دوست خیلی خاص ولی حتی مطمین نیستم اصلا این دوست رویاهای من وجود خارجی داره یا نه؟ بله بله میدونم روابط دوستی دوطرفه است و یک طرف قضیه خودم هستم. نه که دوست خوب نداشته باشم اتفاقا دوستهای خوبی دارم ولی به شدت نیاز به روابط جدید را حس میکنم آدمهایی که بتونم ازشون بیشتر یاد بگیرم کشفشون کنم. این روزها بیشتر از هر موقع دیگری از روابط سطحی خسته ام از آدمهایی که سواستفاده از بقیه رو به حساب زرنگی خودشان میگذارند خسته ام. به یک بیتفاوتی عجیب رسیده ام و میدانم خیلی زود باید از این مرحله گذر کنم این جا جای موندن نیست باید رفت باید رفت باید ادامه داد به مسیر مطمینم مناظر بهاری بعد از این پیچ در انتظارم هستند .

خدایا به امید تو

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 0:04

صفحه بندی