هوا ابری و بارونیه خونه تاریک چراغ ها رو خاموش کردم آلنی خوابیده منم دراز کشیدم. خونه در حدی هست که بشه گفت کامل مرتب شده و آرامش جاریه. بوی ملافه های شسته شده میاد و بوی قیمه ای که برای ناهار پخته بودم. همه جا ساکت و آروم منم مشغول نت گردی بودم که یهو هوس کردم بیام بنویسم. عصر باید بریم خرید. هوا سرد شده و من با یه ژاکت تو خونه میگردم. هنوز فرصت نشده بریم تو حال و هوای پاییزی خیابونها قدم بزنیم. مدتهاست منتظر این لحظه بودیم که کارها تموم بشه و با خیال راحت به کارهای دیگه برسیم.
فردا رو هر دو باید درس بخونیم یکشنبه با استادمون جلسه داریم و از جلسه پیش تا الان فرصت نکردم حتی لپ تاپ روشن کنم. امیدوارم فردا و پس فردا بتونم در حد قابل قبولی کارهایی که خواسته رو آماده کنم.
پاشم یه چایی بزارم آلنی رو بیدار کنم با هم تو هوای سرد دم غروب پاییز بخوریم.
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی